محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
242
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و يعقوب در شام بماند و دلبستگى او به يوسف و برادر وى بود . و برادران كه دلبستگى پدر را به يوسف بديدند حسد آوردند و يوسف به خواب ديد كه يازده ستاره و خورشيد و ماه سجدهء او كردند و اين را با پدر در ميان نهاد كه گفت : « پسرم خواب خود را با برادران مگو كه با تو كيدى كنند كه شيطان دشمن آشكار انسان است . » و از فرزندان ابراهيم چنان كه گفتهاند ايوب بود . سخن از سرگذشت ايوب عليه السلام از وهب بن منبه آوردهاند كه ايوب مردى از روم بود و پسر موص بن رازح بن عيص بن اسحق بن ابراهيم بود و ديگرى گويد پسر موص بن رغويل بن عيص بن اسحاق بود و به گفتهء بعضىها پسر موص بن رغويل بود . گويد پدرش از آنها بود كه وقتى نمرود خواست ابراهيم را بسوزد به دو ايمان آورده بود و زنش كه در خواب فرمان يافت او را بزند دختر يعقوب بن اسحق بود و ليا نام داشت و يعقوب به زنى به دو داده بود . از غياث بن ابراهيم آوردهاند كه گفت : « ابليس دشمن خدا زن ايوب را بديد و اوليا دختر يعقوب بود و به دو گفت : « اى ليا دختر راستگوى و خواهر راستگوى . » و مادر ايوب دختر لوط بن هاران بود . گويند : زن ايوب كه در خواب فرمان زدن او يافت رخمه دختر افرائيم بن يوسف بن يعقوب بود و همه بثنيهء شام از آن ايوب بود . از وهب بن منبه روايت كردهاند كه ابليس لعنة الله عليه شنيد كه فرشتگان صلوات ايوب مىگفتند كه خداى عز و جل ياد و ستايش او كرده بود و حسد آورد و از خدا خواست وى را بر ايوب چيره كند تا او را از دينش بگرداند و خداى او را